تبلیغات
دانلود آهنگ جدید و زیبا - سفیر شوروی را خفت بدهید

سفیر شوروی را خفت بدهید

سه شنبه 1 فروردین 1396 02:29 ق.ظ

 

سفیر شوروی را خفت بدهید • نیا بلاگ

  • سفیر شوروی را خفت بدهید • نیا بلاگ

    داستان توهین به سفیر ما در شوروی شایعه بود. داستان فرمانی كه حضرت امام در باره ی سفیر شوروی در تهران به من دادند داستان دیگری است و با ماجرایی كه شما تعریف كردید فرق دارد اصل قضیه این است كه در اوایل وزارتم روزی حاج احمد آقا به من زنگ زد و گفت: ‹‹ امام به من فرمودند به شما بگویم كه سفیر شوروی را بخواهید و تخفیفش بدهید›› به احمد آقا گفتم: ‹‹ من چیزی به او نفروختم كه تخفیف بدهم›› ‌‍(خنده) گفت: ‹‹نه، منظور این است كه خفت به او بدهید.›› گفتم: ‹‹چشم›› زنگ زدم به وزارت امور خارجه و گفتم: ‹‹ به سفیر شوروی اطلاع بدهید كه به ملاقات وزیر سپاه بیاید و….

    سال
    ۱۳۶۳ یا ۱۳۶۴ شایع شد یكی از مقامات وزارت امور خارجه شوروی در جشنی در مسكو یك
    سیلی به گوش سفیر ما میزندو خبر به امام می رسد و امام دستور می دهد كه متقابلا
    همین كار با سفیر شوروی در تهران انجام بشود. از امام می پرسند چه كسی این كار را
    بكند؟ امام می فرمایند حاج محسن رفیق دوست و شما هم جشنی ترتیب می دهید و خلاصه
    جواب آن سیلی را می دهید. این شایعه واقعیت داشت؟

    داستان
    توهین به سفیر ما در شوروی شایعه بود. داستان فرمانی كه حضرت امام در باره ی سفیر
    شوروی در تهران به من دادند داستان دیگری است و با ماجرایی كه شما تعریف كردید فرق
    دارد اصل قضیه این است كه در اوایل وزارتم روزی حاج احمد آقا به من زنگ زد و گفت:
    ‹‹ امام به من فرمودند به شما بگویم كه سفیر شوروی را بخواهید و تخفیفش بدهید›› به
    احمد آقا گفتم: ‹‹ من چیزی به او نفروختم كه تخفیف بدهم›› ‌‍(خنده) گفت: ‹‹نه،
    منظور این است كه خفت به او بدهید.›› گفتم: ‹‹چشم›› زنگ زدم به وزارت امور خارجه و
    گفتم: ‹‹ به سفیر شوروی اطلاع بدهید كه به ملاقات وزیر سپاه بیاید.›› وزارت سپاه
    در میدان فردوسی بود و دفتر كوچكی داشتم. سفیر شوروی كه نامش گوردنیوف بود، با
    افسر امنیتی سفارت به وزارتخانه آمدند. گوردنیوف داخل اتاق شد و تا خواست جلو
    بیاید با صدای بلند و حالت تشر گفتم: ‹‹ بایست همان جا!›› گوردنیوف، كه فارسی را
    خیلی خوب بلد بود، سرجایش میخكوب شد و تكان نخورد. با همان حالت به او گفتم: ‹‹آن
    خرس های قطبی كی از خواب بیدار می شوند؟›› او هم مجبور بود جواب مرا بدهد و هم به
    روسی ترجمه كند كه افسر همراهش یادداشت كند. 
    گفت: ‹‹ منظورتان چیست؟›› گفتم: ‹‹ ما معتقدیم كه رهبرهای شوروی مثل خرس
    های قطبی می مانند. خرس های قطبی اول پاییز به خواب می روند و تابستان از خواب
    بیدار می شوند. این احمق ها و بیشعور ها نمی دانند كه صدام آمریكایی است؟ خیال می
    كنند كه صدام طرفدار شوروی است؟ به رهبرانت بگو اینقدر به صدام موشك اسكاد- بی و
    میگ ۲۵ ندهند. ما هفتاد میلیون بمب در كشور شما داریم كه چاشنی اش دست ماست. كاری
    نكنید كه این چاشتی را آتش بزنیم. برو گم شو بیرون.›› او هم عقب گرد كرد و از اتاق
    بیرون رفت.

    بازتاب
    این عمل چه بود؟

    بازتابش
    همین شایعه بود كه من توی گوش او زده ام. درحالی كه من نزدم. ولی حرف من تحقیرآمیز
    تر از از زدن بود. دو هفته بعد، از وزارت امور خارجه زنگ زدند كه سفیر شوروی گفته
    است كه من پیغام آقای رفیق دوست را به رهبر شوروی اطلاع دادم. پاسخش را هم دریافت
    كردم و می خواهم نزد ایشان بروم. گفتم بگویید بیاید. دوباره با همان افسر امنیتی
    آمد. در را كه باز كرد همان جا ایستاد. گفت: ‹‹ من پاسخ شما را آورده ام اجازه می
    دهید بنشینم؟›› گفتم: ‹‹ بیا بنشین›› از جیبش كاغذی درآورد و از روی آن خواند .
    نوشته بود: ‹‹ جناب آقای رفیق دوست من پیغام شما را تمام و كمال به رهبری شوروی
    اطلاع دادم. آنها پیغام شما را بسیار عالی ارزیابی و توصیف كرده اند و ما با شما
    هم عقیده هستیم كه صدام آمریكایی است. رهبران شوروی از شما دعوت می كنند كه سفری
    به مسكو داشته باشید.›› بعد پرسید: ‹‹آیا این دعوت را قبول می كنید؟›› گفتم: ‹‹ من
    خیلی مایلم شوروی را ببینم ولی باید از امام و رئیس جمهور و دولت اجازه بگیرم. اگر
    بزرگان كشور ما و در درجه ی اول امام اجازه دادند، من به شما اطلاع می دهم.››

    در
    مسكو چه اتفاقی افتاده بود؟

    من
    وقتی این كار را كردم خبر نداشتم آنجا دقیقا چه اتفاقی افتاده. ولی می دانم به
    سفیر ما در مسكو اهانت شده بود. كتك نبود.

    منبع

    تاریخ : ۱۳۹۵/۱۲/۳۰

    نویسنده: admin


برچسب ها: سفیر ، شوروی ، را ، خفت ، بدهید ،